Essi war’s

 von Antje Damm
Illustration: Julius Thesing

 

اسی این کار را کرد

از آنتیه دم
Übersetzerin und Sprecherin: Mehrnaz Hadipour

 

Das ist Ida. Ida hat einen Stoffbären, den nennt sie Essi.

 

او ایدا است. ایدا یک خرس پارچه ای دارد که اسی صدایش می کند.

Ida isst morgens ein Brot mit Himbeermarmelade und trinkt eine Tasse Kakao.

Die fällt um.

Dann schimpft  Mama und sagt: „So eine Sauerei, kannst du nicht aufpassen, Ida?”

Ida sagt: „Essi war's!“
Essi sagt nichts, denn Essi kann gar nichts sagen. Essi ist ja ein Stoffbär.

Aber Essi darf nicht mehr mit am Frühstückstisch sitzen.

ایدا صبح ها یک برش نان را با مربای تمشک می خورد و یک لیوان کاکائو می نوشد.

لیوان کاکائو می افتد.

مادرش عصبانی میشود و میگوید:"چه کار بدی کردی ایدا، نمیتوانی مواظب باشی؟"

ایدا میگوید:" اسی این کار را کرد! اسی چیزی نمیگوید، او نمیتواند حرف بزند، چون او یک خرس
 پارچه ای است.

با وجود این اسی اجازه ندارد که دیگر کنار میز صبحانه بنشیند.

Mama geht mit Ida spazieren.
„Wir können ja Kastanien sammeln“, schlägt sie vor.

Es ist bitterkalt draußen.

Aber Ida möchte heute keine Mütze anziehen, denn sie hat zwei Zöpfe.

 

Mama sammelt die Mütze aus der Pfütze.

„Essi war's!“, ruft Ida.

Also bekommt Essi auch eine Mütze.
 

مادر با ایدا برای قدم زدن به بیرون می رود.
مادر می گوید: "می توانیم کمی شاه بلوط جمع کنیم".

بیرون هوا خیلی سرد است.

اما ایدا دوست ندارد کلاهش را روی سرش بگذارد، چون موهایش را دو تا گیس بافته است.

مادر کلاه ایدا را از چاله ی آب در می آورد.

ایدا میگوید:" اسی این کار را کرد".

پس اسی باید این کلاه را روی  سرش بگذارد.

Mama kauft Würstchen für das Mittagessen ein.

Ida findet Einkaufen lustig.
Sie kauft auch etwas ein.

Aber Mama will keine Gummibärchen, kein Eis, keine Schokolade und vor allem keine Zuckermäuse.

Da ruft Ida ganz laut: „Essi war's.“
Und weil Ida das so laut sagt, schenkt die Verkäuferin ihr zwei Bonbons.

Essi kriegt keins!

مادر برای غذای ظهر سوسیس میخرد.

ایدا خرید کردن را دوست دارد.
او هم کمی خرید میکند.

اما مادر نمی خواهد که او
پاستیل، بستنی، شکلات و بدتر از همه موش قندی بخرد.

ایدا با صدای بلند میگوید:"اسی این کار را کرد."
از اینکه ایدا با صدای خیلی بلند حرف می زند، فروشنده دو تا آب نبات به او هدیه می دهد.

اسی هدیه ای نمی گیرد!

Dann macht Ida ein Mittagsschläfchen, dabei ist sie gar nicht müde.

Sie hat viel mehr Lust auf was Anderes.

Mama mag aber keine großen Bilder, vor allem nicht auf dem Teppich.

„Essi war's!“, sagt Ida und bekommt von Mama ein Buch mit weißen Seiten geschenkt.

„Da kann Essi jetzt aber schön malen“, sagt Ida.

سپس ایدا مجبور است که بعدازظهر بخوابد، با این که اصلا خوابش نمی برد.

او دلش می خواهد که یک کار دیگری بکند.

مادرش دوست ندارد که او همه جا را نقاشی بکشد، مخصوصا روی فرش را.

ایدا می گوید "اسی این کار را کرد!" و یک دفتر نقاشی با صفحه های سفید از مادرش گرفت.

ایدا میگوید"، حالا اسی میتواند توی آن نقاشی بکشد."

Nachmittags spielt Ida mit Ben.
Ben baut einen hohen Turm aus Bauklötzen.

Aber Ida will lieber mit den Puppen spielen.
Als Ben weint, ruft Ida: „Essi war's!“

Essi segelt durchs Kinderzimmer und darf nicht mehr mitspielen.

بعد از ظهر ایدا با بن بازی میکند. او با تکه های چوب یک برج بلند درست می کند.

اما ایدا دوست دارد با عروسکها  بازی کند. وقتی که تیم گریه می کند ایدا میگوید:" اسی این کار را کرد."

اسی از اتاق نشیمن به اتاق بچه ها برده می شود و اجازه ندارد که با آنها بازی کند.

Da kommt Mama ins Kinderzimmer und sagt: „Ich glaube, Essi muss mal ein bisschen schlafen, dann kann er auch nicht so viel anstellen.“

Da nickt Ida und steckt Essi ins Bett.

Endlich ist Ruhe und nichts passiert.

 

مادر به اتاق بچه ها میرود و میگوید:" گمان می کنم که اسی بایدکمی بخوابد، تا اینقدر کارهای بیخود نکند.

ایدا سرش را تکان می دهد و اسی را روی تخت می گذارد.

بالاخره همه چی آرام است و هیچ اتفاقی نمی افتد .

 

Abends putzt sich Ida die Zähne und wäscht sich die Hände.

Essi ist ja ganz weiß.

Papa sagt: „Die gute Creme! Da wird Mama aber schimpfen.“

Ida sagt: „Essi war's!“, und schimpft Essi tüchtig aus.

Dann muss Essi auch noch baden.

شب ایدا دندانش را مسواک می زند و دستهایش را می شوید.

اسی کاملا سفید شده است!

 

پدر میگوید:" اوه کرم خوب مادر را، وقتی مادر آن را ببیند عصبانی میشود..."  

ایدا میگوید:" اسی این کار را کرد!" و سر اسی داد می کشد.

پس اسی حالا باید حمام کند.

 

Jetzt ist Essi ganz nass und muss in ein Badetuch gewickelt werden, weil er doch mit Ida ins Bett will.

Zum Glück schaut sein Kopf noch raus, sodass er was sehen kann.

 

حالا اسی خیس است و باید توی یک حوله پیچیده شود ، چون او با ایدا روی یک تخت میخوابد.

خوشبختانه سرش بیرون است و میتواند همه جا را ببیند.

 

Wenn Papa Ida ins Bett bringt, muss er sieben Gutenachtlieder singen, aber schön laut bitte!

Dann kriegt er einen Kuss. „Danke, Essi!“, sagt Papa verträumt.

„Das war nicht Essi!“, sagt Ida zornig. „Das war doch ich!“

Da freut sich Papa aber.

 

وقتی که پدر ایدا را روی تخت می گذارد، باید برایش آهنگ خواب بخواند، تا او بخوابد.
کمی بلندتر لطفا!

 

سپس پدر یک بوسه میگیرد، پدر می گوید ."متشکرم اسی."

اسی این کار را نکرد!"، ایدا با عصبانیت میگوید.
"من این کار را کردم!"

پدر خوشحال می شود.

 

Und dann kriegt Essi auch noch ein Küsschen von Ida.

„Gute Nacht, Essi. Morgen bist du wieder trocken, aber dann wird nicht so viel Quatsch gemacht, ja?“

Da freut sich Essi aber.

و پس اسی هم یک بوسی از ایدا میگیرد.

"شب بخیر اسی.
تو فردا دوباره خشک خواهی شد ، اما زیاد شیطنت نکن، باشه؟"

حالا اسی خیلی خوشحال است.

 

Ende

پایان